آیا احمدی نژاد را هم به مانند شهید آوینی
و شریعتی ، بعد از مرگ خواهیم شناخت؟
تمجید شجاعانه آوینی از فیلم «عروس» افخمی
شروع حملات بی سابقهای به وی بود در حدی که روزنامه کیهان به مدیریت مهدی
نصیری، گستاخانه نوشت: «آقای آوینی از فیلم عروس خوشتان آمده یا از خود عروس (با بازی
نیکی کریمی)»
هرچند که تمجید آوینی از این فیلم البته تمجید
ارزشی نبود بلکه بیشتر ناظر به تکنیک بود و این نکته ای بود که مهدی نصیری آن را
درک نمی کند همانطور که حسین شریعتمداری امروز بسیاری از مواضع دکتر احمدی نژاد را
درک نمی کند!
مهدی نصیری در سال 90 هم در مورد دکتر
احمدی نژاد همان مشی صحبت با شهید اوینی را به پیش گرفته و میگوید:
(( " احمدی نژاد و
یارانش؛ نه تنها در مورد انسان شناسی ؛ بلکه در هستی شناسی و خداشناسی و پیامبر
شناسی و امام شناسی و معاد شناسی و مهمتر از همه معرفت شناسی نیز گرفتار التقاط
فلسفی و عرفانی و مدرنیسمی اند و از مبانی وحیانی فاصله گرفته اند"))

مهدی نصیری
در مورد اخراج شهید آوینی از موسسه سوره ،
به دستور علی لاریجانی ؛ هم زمانی که تحقیق کنید متوجه می شوید که عمق مظلومیت
شهید آوینی تا قبل از شهادتشان به چه اندازه بوده است!
(متاسفانه بنده هرچقدر تلاش کردم در این
مورد مستندات پیدا کنم با فیلتیرینگ مواجه شدم!!فیلتر شکن هم نداشتم!!)

نکته :
جانشین مهدی نصیری

در بیان زاویه داشتن
تمامی صحبت های این متحجرین و متکبرین که تنها خود را مسلمان و نماد اسلام می
دانند با نظرات امام خامنه ای ؛ابتدا به بیان نظرات امام خامنه ای در مورد شهید آوینی
و سپس به مصاحبه مقام معظم رهبری در مورد شریعتی در سال 60 اشاره می کنیم:
نظر
امام خامنه ای در مورد شهید آوینی:
« ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست.
من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین
ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.
" از
مشتریهای همیشگی روایت فتح بودم من. یعنی هر شب جمعه حتما مینشستم این برنامه رو
گوش میکردم و برای من تاثیر زیادی میگذاشت. یه وقتی هم آمدند همون جوونها پیش من،
که اونوقت به نظرم مال جهاد بودند، خیال میکنم. من تو همون جلسه هم گفتم، گفتم این
صدای نجیبی که اینها رو بیان میکنه، این خیلی چیز جالبی است، این رو نگه دارید.
خودشم بود در جلسه، کسی هم به من نگفت که این آقاست. میدونید، گاهی یه حرفی رو کسی
میزنه، حرف بزرگی است، اما گوینده پیداست خودش اعتقادی به این حرف نداره. این صدا
اون صدایی است که بزرگترین حرفها رو میزد، و خودش اعتقاد داشت، مثلا میگفتش که
این جوونهای ما، به راه های آسمان آشناترند تا به راه های زمین. این رو آنچنان
میگفت که گویا راه های آسمان رو خودش رفته دیده و میدونه اینها آشناترند."»
نظر امام خامنه ای در
مورد دکتر شریعتی :

« از شگفتیهای
زمان و شاید از شگفتیهای شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش
به نوعی با هم همدستی کردند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته
نگهدارند و این ظلمی به اوست.
مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک میکنند
و این موجب میشود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند.
بیگمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا
نمیکنم که این اشتباهات کوچک بود، اما معتقدم که در کنار این اشتباهات، چهره
شریعتی از برجستگیها و زیباییها هم برخوردار بود؛ پس ظلم است اگر به خاطر
اشتباهات او برجستگیهای او را نبینیم.
ممکن بود او اشتباهاتی در مسائل اصولی و بنیانی
تفکر اسلامی مثل توحید، یا نبوت و یا مسائل دیگر داشته باشد، اما این نباید موجب شود
که ما شریعتی را فقط با همین نقاط منفی بشناسیم.
ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم
مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبندهتر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به جای اینکه
نقاط مثبت شریعتی را مطرح، و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف آرایی کرده
و سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند؛ به طوری که حتی کوچکترین
اشتباهات را از او نپذیرفتند.
طرفداران شریعتی سعی کردند اختلافی که با
روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند، در پوشش حمایت و دفاع از
شریعتی بیان کنند؛ در حقیقت شریعتی را سنگری برای کوبیدن روحانیت و اندیشه بنیانی
و فلسفی اسلام کردند.
خود این منش و موضعگیری کافی است تا عکسالعملها
را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر، و مخالفان او را در مخالفت حریصتر کند؛
عده ای از کسانی که به نام شریعتی و به عنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف
می زنند، کمک میکنند تا شریعتی را هر چه بیشتر منزوی کنند.
شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام
بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام
به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج میبرد.
وی کوشش میکرد تا اسلام را به عنوان یک
تفکر زندگیساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند؛ این بعد
از شخصیت شریعتی آن چنان که باید و شاید شناخته شده نیست.
در اینکه شریعتی یک آغازگر بود، نباید شک کرد؛
او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود.

قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام
را آن چنان که او فهمیده بود، فهمیده بودند، اما هیچ کدام این موفقیت را پیدا
نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژهها و تغییراتی که برای نسل امروز ما
و یا بهتر بگویم مخاطبان آن روز شریعتی، گیرایی داشته باشد، مطرح کنند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسائل کشف شده
اسلام مترقی بود، ولی نمیتوان او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کرد. اگر کسی
چنین مقایسهای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.

شریعتی برخلاف آنچه گفته میشود
نه تنها ضدروحانی نبود، بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود؛
او میگفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است و اگر
کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود.
اینها اعتقادات او بود؛ در این هیچ شک نکنید
این از چیزهایی بود که جزو معارف قطعی شریعتی بود.
تصور شریعتی در مورد روحانیت این بود
که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوششان گذاشته، بطور کامل عمل نمی
کنند.»
نکته پایانی:
اول :
بسیاری از مواضع شخص
مهندس مشایی را از دسته مواضعی می دانم که بعدها اثبات خواهد شد
دوم:
سید شهیدان اهل قم سید
مرتضی آوینی ؛ دکتر علی شریعتی و بسیاری دیگر از متفکرین این مرز و بوم شناخته
نشدند مگر بعد از شهادت و یا رحلت.......
نکند خدای نکرده بخاطر
عدم لیاقت ما ، خدا نعمت ولایتمدارترین و پر تلاش ترین و استکبارستیزترین رییس جمهور تاریخ را از ما بگیرد و آن وقت
انگشت حسرت بر دهان بگیریم و فریاد وا مصیبتا سر دهیم که ما ثابت کرده ایم که
نخبگان خود را به موقع و زمان خود نشناخته ایم و مرده پرستیم

سوم :
این جملات شهید آوینی هم
تقدیم می شود به کسانی که در این اندیشه اند که لزوما برای اثبات دینداریشان باید
با ملیت ایرانیشان مخالفت کنند و از ایران هیچ صحبتی به میان نیاورند:
الف : شهید سید مرتضی آوینی:
هویت ایرانی-نه زرتشتی- را عین هویت اسلام
میدانم و معتقدم تقربی که ما به دین پیدا کرده ایم به این هویت ملی وابسته است و اگر
این هویت ایرانی و ملی نبود، یا مثلا هویت دیگری داشتیم، این تقرب و این دین پیدا نمی
شد
ب : شهید سید مرتضی آوینی:
«شاهنامه»
به نظر من حکمت معنوی است و منافاتی با دین ندارد که هیچ، اصلا اسطوره هایی که فردوسی
در شاهنامه بررسی یا جمع کرده است، اساطیری هستند که اگر بخوهیم آن ها را بر اساس تفکرات
دینی و عرفانی خودمان تاویل کنیم، خواهیم دید که «شاهنامه» اصلا حکمت معنوی است و چه
بسا از این لحاظ کم نظیر است. به نظر من ریشه حکمت معنوی شاهنامه همان تفکر عرفانی
ماست؛ یعنی در تفکری که من خود را به آن منتسب می دانم، اسلام نسبتی با ملیت دارد
شهید سید مرتضی آوینی:
آمادگی ایرانیان برای قبول دین اسلام و مشی
ولایی شیعه به گوهر فطری آنان رجوع دارد و آنان که تصور می کنند هر مشی و منش دیگری
را می توان، فارغ از آمادگی های تاریخی و فطری این امت، جایگزین دین اسلام و مشی ولایی
شیعی و رابطه ای که بین این مردم وپیشوایان مذهبی آنان وجود دارد قرار داد، با ماهیت
تاریخ بیگانه اند و وهم می بافند
والعاقبه للمتقین
و او با سپاهی از شهیدان برای خوار کردن مناقین خواهد آمد....